روزگار چه مشقها که به قیمت جان به صورت آدمیان نوشت و چه آسان آنها را با تارو پود خاک در هم آمیخت ،ولی بازهم امیدی به عبرت ما نیست !!!
نوشته شده توسط : سجاد فرحزاد
نظرات دیگران [ نظر]
نمی دانم چرا گاهی اوقات دست سرد روزگار صورت زردم را سرخ می کند !!!
نوشته شده توسط : سجاد فرحزاد
نظرات دیگران [ نظر]
به آهستگی از کنارش عبور کردم که مبادا بشکند ، سکوت را می گویم . نوشته شده توسط : سجاد فرحزاد
نظرات دیگران [ نظر]
آری زمانه عوض شده ، سوپر حقیقت سر کوچه ما هم خالی از حقیقت است . نوشته شده توسط : سجاد فرحزاد
نظرات دیگران [ نظر]
مادر آب ندارد ، پدر بی نان است .
خنده دیگر بر لب دارا و سارا نمی آید .
روباه و کلاغ و پنیر همه یک واقعیت اند ،
دانه های انار صد دانه نسیت من گول خوردم .
آری هنوز هم برای برخی آدمها حنای این دنیا رنگ دارد . نوشته شده توسط : سجاد فرحزاد
نظرات دیگران [ نظر]